زنگ میزنم بهت
میگم داری چیکار میکنی؟میگی با کامپیوتر و گوشیم.میگم امروز بیا پیشم.میگی خیاطی دارم برا فردا باید تحویل بدم.میگم سه شنبه بیا تمرین ارایش صورتم برا عقد.میگی نمیدونم شاید دوشنبه تمرین لباس بگه برا سه شنبه.میگم خب چهارشنبه حتمنی بیا اون ورز عقده.میگه اگه بعد 12 بیام.هیچی نمیگم و فکر میکنم اگه من بودم نیم ساعت دیگه اونجا بودم.بخاطر چیزای کوچیک کلاسمو کنسل میکنم اما اون حاضر نیس این کارو بخاطر من بکنه؟دائم پشت گوشیو کامپیوتره اما برا من وقت نداره؟چقد تنها بودنمو بیشتر حس کردم وقتی یه هم سن و سال ندارم که بیاد کمکم کنه و باهم ناهار بخوریم.
فک میکردم تنها کسیه که برام مونده هرچند یه وقتایی همه چیو فراموش میکنم و میگم اون بهترینه.
برچسب:
نویسنده: اشکان فرهادی